| نکاتی در آسیب شناسی جنبش سبز |
|
|
22 بهمن امسال، نقطه ی عطف سرنوشتسازی در مسیر جنبش سبز بود. اگر انتظار و هدف سبزها از 22 بهمن این بود که صدها هزار نفر از طرفداران این جنبش بتوانند از بستر راهپیمایی سالروز پیروزی انقلاب استفاده کنند و با نماد و هویت و شعارهای خود در آن حاضر شوند، باید پذیرفت که در این هدف ناکام ماندند.
مزیت جنبش سبز و به طور کلی جریان اصلاحات نسبت به جریان مقابلش این است که پیوند خود را با آنچه «واقعاً» در متن و بطن حاکمیت و جامعه میگذرد نمی گسلد و مانند جریان اقتدارگرا، ناکامیهایش را با هیاهو و جنگ روانی، به نام پیروزی به هوادارانش قالب نمی کند. جریان اصلاحی در هرجا موفق و کامیاب باشد، به آن می بالد و موفقیت و کامیابی اش را از طریق روزنه های کوچک رسانهای اش به رخ جریان حاکم می کشد و هر کجا نیز به هر دلیلی با ناکامی مواجه شد و یا نتیجه ی تدابیرش چنان نبود که انتظارش را داشت، به اشتباه محاسبه و تدبیر خود صادقانه اذعان می کند و در فضایی آزاد و بی لکنت، به آسیب شناسی و ترمیم تاکتیکها و استراتژیهای خود می پردازد. 22 بهمن نیز از مواردی است که جنبش سبز دچار اشتباه محاسبه و خطای تحلیل شد و هرچند کاملاً ناکام نبود، به نتیجه ای که مطلوبش بود نرسید. در آسیب شناسی این رویداد، می توان بار این ناکامی را فارغ دلانه به دوش جریان حاکم انداخت و با تنظیم کردن فهرست بلندبالایی از تدابیر بی سابقه ی آنها برای به دست گرفتن فضای این روز، از اعزام هزاران نیرو از سراسر کشور گرفته تا ایجاد فضای به شدت امنیتی و نظامی در تهران، بازداشت صدها نفر از سبزها پیش از پیوستن به راهپیمایی، ضرب و شتم وحشیانه ی سران اصلاحات در لحظات آغازین پیوستنشان به راهپیمایی، پخش اعترافات کذایی بازداشت شدگان در روزهای قبل از راهپیمایی، صدور احکام اعدام برای شماری از متهمان و منتسب کردن آنها به جنبش سبز و دهها سناریو و برنامه ی دیگر، اعلام نمود که در چنین فضایی طبیعی است که سبزها نتوانند چنان که باید و شاید، مطالبات و هویت خود را نشان دهند و بنابراین هیچ اشکال و ایرادی بر جنبش سبز وارد نیست و هرچه فریاد دارید بر سر جریان حاکم بکشید! اما چنین استدلال هایی دقیقاً مشابه همان ادبیات و نگاهی است که سالهاست در تار و پود جریان حاکم نفوذ کرده و تمام عیوب و نقائص و ناکامی ها و کمبودها را به «دشمن» نسبت داده و مسئولیت خود را انکار می کنند. در این ماجرا نیز با امر شگفتآوری رو به رو نبودیم که پیش بینی اش برای فعالان جنبش سبز ممکن نباشد. طبیعی بود که جریان حاکم از تمام ابزارهای رسانهای، انتظامی، نظامی، امنیتی و مالی خود بهره خواهد برد که خود را اثبات و طرف مقابل را به اصطلاح خودشان «دفن» کند. بنابراین هر تاکتیک و برنامهای می بایست با توجه به همین واقعیات ساخته و پرداخته میشد و اگر امروز نتیجه ی مطلوب حاصل نشده است، باید در شیوه ها و کنش های جبهه ی خودی به بازاندیشی و آسیب شناسی پرداخت. اما از آنجا که در جنبش سبز، هر شهروند یک ستاد، یک رسانه و یک رهبر است، تلاش می کنم به نوبه و سهم خودم، چند بند را در آسیب شناسی جنبش سبز در اختیار برادران و خواهران فکری ام بگذارم: 1. ظاهراً در میان اعضای جنبش سبز، کسی در این واقعیت تردیدی ندارد که آقایان موسوی، خاتمی و کروبی اگر نگوییم رهبری کلاسیک و کاریزماتیک، دست کم رهبری نمادین و سمبلیک جریان اصلاحات و جنبش سبز را بر عهده دارند. شکی نیست که شماری از هواداران جنبش سبز با پاره ای از وجوه فکری، منش سیاسی و یا ادبیات گفتاری این سه بزرگوار موافق نباشند و بر این گمان باشند که گفتمان آنها تمامیت خواسته ها و مطالبات و آرمان های آنان را در بر نمی گیرد و یا دچار پارادکس هایی است که صدر و ذیلش با هم سازگار نیست. اما به باور من، تا زمانی هر کدام از ما خود را در قالب جنبش سبز تعریف کرده ایم، اخلاقاً مجاز نیستیم از چارچوب گفتمانی و محدوده ی مطالباتی سمبل های سیاسی مان «عبور» کنیم. البته می توان گفتمان آنها را در مقام نظر نقد کرد، کاستی هایش را هشدار داد و پارادکس هایش را - به فرض وجود - برملا ساخت. اما آنگاه که پای عمل و «کنش» و یا به تعبیر برخی دوستان، «اکسیون» فرا می رسد، نمی توان بی توجه به گفتمان و ادبیات آنها ساز خود را زد و رهبران و اعضای دیگر جنبش سبز را در برابر عمل انجام شده قرار داد. چراکه جریان مقابل ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، هر شعار و کنش و فعالیت و اظهارنظری را که از اردوگاه جنبش سبز سربرآورد، نخست به پای آن سه عزیز و بعد، به پای تمام هواداران جنبش می نویسند و هزینه ی آن را همه ی ما باید تحمل کنیم. بنابراین شاید مهمترین آسیبی که جنبش سبز را تهدید می کند و در 22 بهمن نیز عوارضش را دیدیم، دامن زدن به نوعی آنارشیسم گفتمانی و «آکسونی» در جنبش سبز و بی اعتنایی به «محکمات» و دیسیپلین های گفتاری و رفتاری سران جنبش سبز، از جمله میرحسین موسوی است. اگر بیانیهها، مصاحبهها، گفتارها و تبار فکری و سیاسی سران جنبش سبز را مطالعه و مرور کنیم، کاملاً آشکار است که در چارچوب فکری آن بزرگان، راه تحقق مردمسالاری و دموکراسی از درون جمهوری اسلامی و همین قانون اساسی موجود می گذرد و مطالبات و شعارهای ساختارشکنانه ای که اصل ولایت فقیه، شخص رهبری و یا احیاناً اساس جمهوری اسلامی را نفی می کند، هیچ جایگاهی در گفتمان ایشان ندارد. بنابراین از همان روزی که اقلیتی از هواداران جنبش سبز شعارهای خود را از مطالبات معقولی چون «رأی من کو»، «انتخابات آزاد»، «رفع توقیف رسانهها»، «نفی استبداد و دیکتاتوری» و در یک کلام، «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» فراتر برده و به جای نقد رفتارهای غیرقانونی حاکمیت، شخص رهبری و یکی از اصول لایتغیر قانون اساسی موجود را آماج حملات خود قرار دادند، روند انحراف از گفتمان غالب جنبش سبز آغاز شد و حاکمیت نیز بهانه های لازم را در مشروعیت بخشی به سرکوب و نشان دادن مشت آهنین به دست آورد. تظاهرات 9 دی ماه و نمایش موفقیت آمیز 22 بهمن، نقطه ی اوج استفاده ی هوشمندانه ی حاکمیت از همین انحراف بود که در صورت عدم تصحیح و ادامه ی آن، به ویژه در صورت تکرار اشتباهات گذشته در مراسم سنتی چهارشنبه سوری، باید اجرای پردههای دیگر و غافلگیرکننده تر این نمایش را نیز به انتظار نشست. 2. مهندس میرحسین موسوی از همان روزی که پا در کارزار انتخابات گذاشت، گفتمانی را مطرح و ترویج نمود که دست کم سه نقطهی قوت نسبت به گفتمان جریان اصلاحات داشت: اول، پیوند زدن خواسته ها و مطالبات نسل سوم و چهارم جمهوری اسلامی به ادبیات و گفتمان اصیل انقلاب اسلامی و دوران جنگ؛ دوم، توجه به دغدغه ها و مطالبات اقشار محروم و آسیب پذیر و فراموش نکردن نیازهای درجه ی اول و معیشتی لایههای مستضعف؛ و سوم، شناخت فرصتها و بسترهایی که در خارج از احزاب و تشکل های سیاسی و کانون های رسانه ای در بستر جامعه ی ایرانی وجود دارد و در عنوان کلی «شبکه های اجتماعی» خلاصه می شود. همین وجوه ناب سه گانه بود که در اوج ناامیدی و یأس ناشی از انصراف آقای خاتمی از کاندیداتوری ریاست جمهوری، چنان امید و شور و شعفی را در روزهای پیش از انتخابات به جامعه ی ایرانی پمپاژ کرد که نمونه اش را پس از دوران انقلاب و جنگ، شاهد نبودیم. پس از انتخابات نیز تا هنگامی که جنبش سبز بر این سه وجه خود تأکید و بر محور آنها می بالید، صحنه ها و کامیابی های به یادماندنی و شیرینی برجای گذاشت که هنوز آثار آن برجای مانده است. اما با گذشت چند ماه از انتخابات و در نتیجه ی محدودیت هایی که بر کانال های ارتباطی وی با مردم تحمیل شد، زمام رسانهای و اطلاع رسانی را کانون هایی بر عهده گرفتند که در بطن گفتمان منسوب به موسوی برنیامده بودند و کلیدواژههای این گفتمان را آگاهانه یا ناآگاهانه نادیده گرفتند. برای نمونه، نحوه ی انعکاس مصاحبه ی آخر مهندس موسوی در باره ی انقلاب اسلامی و 22 بهمن را در رسانه هایی چون BBC، VOA و سایت های خبری مستقر در خارج از کشور مرور کنیم و ببینیم چگونه حاشیه و متن آن مصاحبه به جای هم نشست و نکات حساس و سرنوشت ساز آن مصاحبه ناگفته و نادیده ماند. 3. جنبش سبز جریانی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و فکری است که پایگاه و جایگاه اصلی اش نه در «خیابان»، بلکه در متن و بطن نهادها، گروه ها، خانواده ها و تشکل ها و در یک کلام، «شبکه های اجتماعی» است. ما قرار بود سبز بودن را زندگی کنیم، برای زن و مرد و پیر و جوان و عالم و عامی در این جنبش سهمی قائل شویم و کنش هایمان را چنان سامان دهیم که به تعبیر مهندس موسوی، حتی بانوی باردار هم بتواند در آن مشارکت کند و آن پیرمردی هم که در گوشه ی مسجد دعایی برای پیروزی جنبش می کند احساس کند به اندازه ی دیگران در جریانی که حق می داند سهیم است. اما در چند ماه اخیر، شماری از شخصیت ها و رسانه ی منسوب به جنبش سبز چنان گفتند و نوشتند که گویا حیثیت و اعتبار و حیات و ممات جنبش سبز در «خیابان» تعریف می شود، آنگاه نشستند و تقویم ها را گشودند و به انتظار مناسبت ها نشستند که امروز روز قدس است، فردا 13 آبان است، پس فردا 16 آذر است، پسین فردا 22 بهمن است و ... . غافل از اینکه «خیابان» صرفاً بستری است که گهگاه و در پارهای «لحظه»ها می تواند خونی تازه و انگیزهای نو را در کنشگران این جنبش به وجود آورد و هرگز قرار نبوده به آبرو و اعتبار ما بدل شود. طبیعی است که اگر از سوی کنشگران جنبش سبز این پیام به جریان حاکم ارسال شود که ما تکلیفمان را با شما در کف خیابان روشن خواهیم کرد، آنان نیز سناریوها و برنامهریزیهایشان چنان می نویسند که فاتح خیابانها شوند و فاتحه بر جنبش سبز بخوانند. بنابراین شاید بد نباشد که جنبش سبز برای مدتی کنش خیابانی را در داخل پرانتز بگذارد، به دوستی ها و دور هم نشنی ها و گپ و گفت ها و دید و بازدیدها و نشست و برخاست های معمول و صمیمی و عاری از شعار و هیجان خود بازگردد و مطمئن باشد که در فراز و فرود روزگار و در «لحظه» هایی که زیاد دیر و دور نیست، باز میتوان آرام و متین و سرشار از اخلاق و لبخند، خیابان را نیز به وجد آورد.
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved." |
در آمدي بر فلسفه سياسي هابز

