|
بزرگترين لذت زندگى نلسون ماندلا به تماشا نشستن غروب آفتاب و گوش سپردن به نواى رقص انگشتان هنرمند چايكوفسكى است. روز هاى بسيارى را در سلول هاى تاريك به دور از نور خورشيد به سر كرد كه تنها موسيقى حاكم بر آنها صداى زنجير بود. نلسون ماندلا عميقاً معتقد است كه موسيقى سبب تعالى روح مى شود. زمانى هم كه در حبس بود به بهانه هاى مختلف به همراه زندانيان هم دوره اش به زعم خودشان كنسرت هايى بر پا مى كردند و آواز مى خواندند. 
دامنه علايق موسيقايى اش نه تنها موسيقى كلاسيك اروپا كه جمع خوانى آفريقايى را نيز شامل مى شود. اما در بين تمام خوانندگان ارزش ويژه اى براى «پل روبسون» قائل است و از او با لقب «قهرمان ما» ياد مى كند. سال هاى زندان بسيارى از عادات دوران جوانى ماندلا را تحكيم بخشيد. به همراه تمرين صبحگاهى روزانه، رژيم غذايى قاعده مندى را براى خود اختيار كرد كه تا به امروز تداوم دارد. نلسون ماندلا هنوز هم عادت سحر خيزى خود را حفظ كرده و با وجود مشغله زياد و كار تا ديروقت شب هر روز صبح ساعت ۳۰/۴ از خواب برمى خيزد. و از ساعت ۵ حداقل به مدت يك ساعت به ورزش مى پردازد و ساعت ۳۰/۶ در كنار صرف صبحانه مورد علاقه اش- مخلوطى از ميوه تازه و شير- به مطالعه روزانه مشغول مى شود. ماندلا روزانه حداقل ۱۲ ساعت مفيد مشغول به كار است و به همين جهت براى مديريت زمان اهميتى فراوان قائل است و به همين دليل در مقابل بدقولى به هيچ وجه از خود صبورى نشان نمى دهد و آن را توهين بزرگى به خود مى داند. او كه پس از آزادى از زندان سفر هاى زيادى را به اقصى نقاط جهان انجام داد درباره مسافرت هايش مى گويد: «هنگامى كه آزادى ام از زندان مسجل شد با مطالعه زندگينامه «نهرو» خود را براى مواجهه با آزادى آماده مى كردم كه نكات بسيارى در اين كتاب در مورد اتفاقات پس از آزادى آمده است. دخترم «زينزى» را مى ديدم كه خود بدون پدر، بزرگ شده بود و هنگامى كه مرا آزاد از زندان ديد ديگر پدر يك ملت بودم. مسئوليت سنگينى را بر دوش خود احساس مى كردم. طى سفر هاى بسيارى كه داشته ام، همه جا به دنبال شباهت هايى بودم كه آفريقاى جنوبى را براى من تداعى كند.
هيچ وقت آرزو نكرده ام كه براى مدتى هرچند كوتاه از ديار خود دور باشم. براى من، هيچ كجا شبيه وطن نيست.» ماندلا با پذيرش جايزه صلح نوبل باعث خوشحالى و سربلندى تمام آنهايى شد كه براى صلح و عليه تبعيض نژادى تلاش كرده بودند. اين جايزه همان قدر براى شخص ماندلا اهميت داشت كه براى «كنگره ملى آفريقا» و مردمان آفريقاى جنوبى صاحب ارزش بود. او پس از دريافت اين جايزه از مردمان نروژ به دليل ايستادگى شان در برابر تبعيض نژادى قدردانى كرد و همت آنها را در حالى كه بسيارى كشور ها در اين باره سياست سكوت اختيار كرده بودند ستود و گفت: «همه مى دانيم كه كشور نروژ با مهيا كردن اسباب كشاورزى ما را در تهيه آذوقه يارى كرده است. علاوه بر آن با در اختيار گذاشتن مراجع علمى و آموزش هاى شغلى و اسكان مبارزان در تبعيد كمك هاى شايانى به ما ارزانى داشته است كه نتيجه اين ايثارگرى ها در آزادى و دموكراسى آفريقاى جنوبى متبلور شد. امروز چشم انداز جامعه آزاد با حقوقى برابر براى افراد نمايان شده است و ما خود را موظف مى دانيم تا از دولت نروژ و سوئد به جهت ايفاى نقشى شگرف در اين مبارزه تشكر كنيم.»
نلسون ماندلا با نام كامل «نلسون روليهلاها ماندلا» در هجدهم ژوئيه سال ۱۹۱۸ در روستايى در نزديكى شهر «اوم تاتا» در منطقه «ترانسكى» به دنيا آمد.پس از مرگ پدرش كه از مشاوران ارشد حاكم «تيمبولند» بود، نلسون جوان جانشين مقام پدر و مامور اداره تشكيلات پدرى شد.
با اين وجود با مشاهده پرونده هايى كه به دادگاه رئيس حكومت «تيمبولند» ارجاع داده مى شدند، تصميم به تحصيل در رشته حقوق و وكالت گرفت و از طرف ديگر با شنيدن داستان هايى از اجدادش كه در دفاع از سرزمين پدرى شان به مبارزه پرداخته بودند مصمم شد كه دين خود را نسبت به اين سرزمين و تلاش براى آزادى مردمانش ادا كند.پس از آنكه تحصيلات ابتدايى اش را در مدرسه اى محلى به اتمام رساند، براى ادامه تحصيل به مدرسه «هيلدتاون» كه از شهرتى نسبى برخوردار بود رفت و در آزمون ورودى آن پذيرفته شد.
بعد از آن در دانشگاه «فورت هير» ثبت نام كرد و در رشته حقوق در مقطع ليسانس مشغول به تحصيل شد و آنجا بود كه به عضويت انجمن نمايندگان دانشجويى انتخاب شد. چندى نگذشته بود كه به سبب شركت در تحريمى اعتراض آميز از ادامه تحصيل اش در دانشگاه جلوگيرى به عمل آمد.
اين زمان به «ژوهانسبورگ» رفت و توانست از طريق مكاتبه اى تحصيلات خود را تكميل و مدرك ليسانس خود را دريافت كند و در همين دوران در «ژوهانسبورگ» با پيوستن به «كنگره ملى آفريقا» African National Congress در سال ۱۹۴۲ مشتاقانه پا به دنياى سياست گذارد. در گرماگرم دوران جنگ جهانى دوم، گروه كوچكى متشكل از تعدادى جوان آفريقايى از اعضاى كنگره در لواى رهبرى «آنتون لمبده» Anton Lembede متحد شدند كه در ميان آنها نام جوانانى همچون «ويليام كومو»، «والتر سيسولو»، «اليور تومبو»، «اشبى مدا» و «نلسون ماندلا» به چشم مى خورد. اين تشكل كه با ۶۰ عضو آغاز به فعاليت كرده بود قصد داشت تا كنگره را به جنبشى عظيم بدل كند و اطمينان داشت كه در اين راه هزينه هاى گزاف بسيار خواهد پرداخت. در اين راستا اعضاى گروه متفقاً عقيده داشتند كه براى نيل به اين هدف بايد از قدرت نهان و انگيزه خاموش ميليون ها كارگر حاشيه نشين و رعاياى روستايى و متخصصان بهره برد. بحث اصلى آنها پيرامون به كارگيرى تاكتيك هاى سياسى بود مبنى بر اينكه «رهبرى كنگره به پشتوانه باور كهن مشروطيت و دادخواهى توام با احترام از حكومت وقت آفريقاى جنوبى براى آزادى و احقاق حق ملت آفريقا گام برخواهد داشت.» در مقابل «لمبده» و همراهانش معتقد بودند با تكيه بر اراده شخصى مردم و وحدت آنها جمعيت ملى آفريقائيان تندرو تشكيل دهند و در سپتامبر ۱۹۴۴ نسبت به تاسيس «مجمع جوانان كنگره ملى آفريقا» African National Congress Youth league اقدام كردند.
اما در گوشه اى ديگر نسلون ماندلا با كار منظم و تلاش بى وقفه اطرافيانش را تحت تاثير قرار داد و در نهايت در سال ۱۹۴۷ به سمت دبيرى مجمع منصوب شد. به واسطه تلاش هاى خستگى ناپذير اعضا و فعاليت هاى ريشه اى شان موفق شدند تا سياست هايشان را در كنگره مطرح كنند. در سال ۱۹۴۵ و طى كنفرانس ساليانه كنگره دو تن از رهبران مجمع جوانان «آنتون لمبده» و «اشبى مدا» به عضويت كميته اجرايى ملى (NEC) درآمدند. دو سال بعد «اليور تامبو» يكى ديگر از اعضاى مجمع جوانان (ANCYL) نيز به عضويت NEC درآمد. در سال ۱۹۴۸ با پيروزى حزب ملى در انتخاباتى كه تنها سفيدپوستان حق شركت در آن را داشتند خط مشى آپارتايد در راس برنامه هاى مجلس قرار گرفت و سياه پوستانى كه از نتيجه اين انتخابات به شدت مغموم و افسرده شده بودند در كنفرانس ساليانه كنگره در سال ۱۹۴۹ «برنامه عمل» به تصويب رساندند كه براساس آن به كارگيرى تحريم، اعتصاب، نافرمانى مدنى و عدم همكارى در سياست هاى كلى كنگره گنجانده شد. «برنامه عمل» پيشنهاد يكى از كميته هاى فرعى مجمع جوانان متشكل از «ديويد بوپاپ»، «اشبى مدا»، «نلسون ماندلا»، «جيمز جونگوى»، «والتر سيسولو» و «اليور تامبو» بود. براى اطمينان از تحقق اين برنامه تعدادى از اعضاى ميانسال جاى خود را به جوانترها دادند و «والتر سيسولو» يكى از اعضاى موسس «مجمع جوانان» به سمت دبيركلى منصوب شد.
دكتر «زوما» كه تفكراتى محافظه كارانه داشت از مقام رياست خلع شد و جاى خود را به «موروكا» داد كه به نظامى گرى اشتهار داشت. سال بعد «نلسون ماندلا» براى عضويت در «كميته ملى اجرايى» (NEC) برگزيده شد. سياست كلى مجمع جوانان به دنبال كسب حقوق شهروندى و حق معرفى كانديداى مستقل براى تمام مردم آفريقا بود.
در تدوين اين سياست كه ماندلا نقشى مهم در آن داشت مجمع جوانان بر موضوعاتى مانند توزيع مجدد زمين، حقوق اتحاديه بازرگانى، آموزش و پرورش و فرهنگ تاكيدى ويژه كرد و در اولين گام خواستار تحصيلات رايگان براى كودكان و تحصيلات عاليه رايگان براى بزرگسالان شد.در سال ۱۹۵۲ هنگامى كه كميته اجرايى براى مبارزه با قوانين ناعادلانه جارى وارد عمل شد ماندلا به عنوان سرگروه داوطلبان ملى انتخاب شد. برنامه از اين قرار بود كه تعدادى از اعضاى داوطلب مى بايستى با تشكيل جلساتى مردم را با سياست هاى جديد مجمع آشنا مى كردند و در اين بين «نلسون ماندلا» با سفرهاى پى در پى به اقصى نقاط كشور نقشى موثر ايفا كرد.
ديرى نپائيد كه به اتهام تحريك اذهان عمومى و شركت در جنبش مبارز به محاكمه كشيده شد ولى دادگاه پس از انجام يك سرى تحقيقات به اين نتيجه رسيد كه ماندلا و پيروانش نه تنها در جريان هاى خشونت آميز نقشى نداشته اند كه بالعكس سايرين را به دورى از خشونت و فعاليت هاى مسالمت آميز دعوت مى كردند. اما به سبب حضور فعالانه اش در جبهه معترضان و به جرم مخالفت با جريان سركوب كمونيسم محكوم به حبس تعليقى شد. جريان مبارزات متوقف شد و اندك زمانى پس از آن حكم ممنوعيت وى از حضور در جلسات گردهمايى صادر شد و براى ۶ ماه به ژوهانسبورگ تبعيد شد. در اين دوره كه از آن با نام «دوره انحصار» ياد مى شود ماندلا سئوالات امتحانى پذيرش وكلا را طرح كرد كه به عنوان آزمون رسمى حرفه وكالت پذيرفته شد. در ژوهانسبورگ به همراه «اليور تامبو» يك كارگاه آموزش وكالت به راه انداخت و چندى بعد به پاس زحمات بى شائبه اش در دوران مبارزه به رياست مجمع جوانان و كميته اجرايى انتخاب شد كه در نتيجه مقام نايب رياست كنگره را نيز از آن خود كرد.
«اليور تامبو» كه در آخرين روزهاى زندگى اش به مقام رياست كنگره رسيد و در خاطرات كارگاه آموزشى اش در كنار نلسون ماندلا مى نويسد: «هر روز براى حضور سر كلاس هايمان مشتاقانه مى دويديم و با كلاس هايى كه از كثرت جمعيت راهروهاى ساختمان را پر كرده بودند مواجه مى شديم. روزانه با تعداد زيادى از نمايندگان كشاورزان رودررو به صحبت مى نشستيم و به ما مى گفتند كه چگونه از اسلافشان تا امروز سال ها است روى زمينى كوچك به كشاورزى مشغول بوده اند و در حال حاضر در شرف رانده شدن از زمين هايشان هستند. بى زمين بودن جنايت است. جايى غير از موطن اجدادى زندگى كردن جنايت است. كشوهاى بايگانى اتاق ما پر از اين چنين پرونده هايى بود.اگر در بدو تاسيس اين كلاس ها لقب شورشى و مخالف آپارتايد را همراه خود نداشتيم، تجربه اى كه در اين دوران به دست آورده بوديم مى توانست كمك بسيار موثرى باشد. ديگر به مقامى بالا در جامعه حرفه اى وكلا رسيده بوديم اما با هر پرونده دادگاهى و هر بار ملاقات از زندان براى مذاكره با موكلين از اين حقارت و رنجى كه به هموطنان تحليل مى شد، رنج فراوان مى برديم.» با وجود مقام بالايى كه «تامبو» و «ماندلا» در حرفه وكالت به دست آورده بودند اما هيچ كدامشان از قوانين بى رحمانه تبعيض نژادى در امان نبودند. آن دو توانستند دست قوانين پليد جارى را از اصلاحات اراضى كوتاه كنند و چنين بود كه مسئولان امر خواستار تغيير مكان دفتر وكالتشان و استقرار در مكانى دور از شهر شدند. به قول ماندلا «آن قدر دور شديم كه موكلانمان براى ديدن ما ناگزير فاصله اى چند مايلى را طى مى كردند. هيچ وكيلى اين قدر ارزش ندارد كه به خاطرش موكل متحمل چنين مصائبى شود.» و بدين ترتيب هر دو همكار تصميم به مبارزه با حكم مزبور گرفتند. حكومت نيز براى خنثى كردن فعاليت هاى قانونى ماندلا تنها نبود، در جبهه مخالف ماندلا، جامعه قانونگذارى دادخواستى را عليه ماندلا تنظيم و به محكمه عالى تقديم كرد و خواستار ابطال حكم وكالت او شد. دادخواست مزبور با حكم «جاستيس رامزباتم» رد شد كه معتقد بود «ماندلا» هم و غم خود را صرف خدمت به هموطنان سياه پوستش كرده است و هيچ گونه عمل خلافى مرتكب نشده كه لياقت حضورش در رده هاى بالاى وكالت را خدشه دار كرده باشد.
سراسر دهه پنجاه ماندلا به طرق مختلف سركوب، محكوم، دستگير و زندانى شد. در نيمه دوم دهه پنجاه به خيانتى عظيم به كشورش متهم شد كه اثرى جدى در زندگى حرفه اى و سياسى اش به جاى گذاشت.
و سرانجام در سال ،۱۹۶۰ كنگره ملى آفريقا تشكلى غيرقانونى اعلام شد و ماندلا كه محاكمه اش در جريان بود بازداشت شد. دادگاه رسيدگى به اتهام ماندلا با عنوان خيانت به كشور، در سال ۱۹۶۱ و همزمان با به راه افتادن جريان جمهورى خواهى در آفريقاى جنوبى متوقف شد.
كنگره ملى آفريقا كه ديگر تشكلى غيرقانونى به حساب مى آمد با تكيه بر جريانات زيرزمينى اش شروع به كار كرد و «نلسون ماندلا» كه در اين زمان از زندان بيرون آمده بود وارد مرحله جديدى از مبارزه شد.
در خلال مارس ،۱۹۶۱ در كنفرانسى كاملاً آفريقايى ۱۴۰۰ نفر از نيروهايى كه تحت تعاليم كنگره رشد كرده بودند در «پيتر ماريتسبورگ» گردهم آمدند و ماندلا به عنوان سخنران اصلى نطقى آتشين ايراد كرد و رسماً مخالفت خود را با رژيم نژادپرست آفريقاى جنوبى اعلام كرد و از مردم سراسر آفريقا خواست تا دست به دست هم براى تشكيل دولتى مبتنى بر اصول دموكراتيك به پا خيزند. او اخطار داد كه با بسيج سياه پوستان كه اكثريت جمعيت آفريقاى جنوبى را تشكيل مى دادند چشمان همه را به روى جمهورى باز خواهد كرد و به اعتصاب گسترده دست خواهد زد. بلافاصله پس از اين سخنرانى از انظار عمومى دور شد و رهبرى عمليات زيرزمينى را برعهده گرفت.
با اينكه تعداد كسانى كه به دعوت ماندلا پاسخ مثبت داده بودند از حد انتظارش پائين تر بود اما توانست به حمايتى قابل توجه در سراسر كشور دست پيدا كند. در واكنش به اين رويداد، دولت به بزرگترين آرايش نظامى خود پس از جنگ جهانى دوم متوسل شد و جمهورى در فضايى آكنده از ترس و هراس متولد شد.
نلسون ماندلا كه به اجبار دور از خانواده اش به زندگى ادامه مى داد براى فرار از مامورين اطلاعات و جاسوسان دولت ناگزير به تغيير پى در پى محل سكونت خود دست مى زد. و به سبب تغيير چهره مدت ها بود كه كسى او را با صورت واقعى اش نديده بود. گاه لباس يك كارگر عادى را مى پوشيد و گاه با لباس راننده تاكسى در شهر گشتى مى زد.
از آنجا كه نلسون به راحتى از چشم مامورين پليس مخفى مى ماند به او لقب «رازيانه سياه» (Black Pimpernel) را دادند. در همين دوران بود كه او به همراه ديگر سران كنگره ملى آفريقا بخش جديدى را در جنبش آزادى خواهى بنيان نهادند.«آمكونتو وى سيزوى» (Umkhonto We Sizwe) به عنوان شاخه نظامى جنبش و به منظور كسب آمادگى مبارزه مسلحانه تشكيل شد. ماندلا در جريان دادگاه «ريوونيا» مى گويد: «در ابتداى ژوئن ۱۹۶۱ پس از مدت ها تحقيق و بررسى در مورد موقعيت و وضعيت آن زمان آفريقاى جنوبى، من و تعدادى از همفكرانم به اين نتيجه رسيديم كه در نهايت مبارزه مسلحانه در اين كشور امرى است اجتناب ناپذير. و از اين به بعد توصيه به آرامش و مدارا امرى است نامعقول در حالى به اين نتيجه رسيديم كه دولت با خواسته هاى مسالمت آميز ما برخوردى خشونت آميز داشت و اين اولين بارى بود كه روش هاى خشونت گريز و مسالمت آميز ما با شكست مواجه شد.»در سال ۱۹۶۱ شاخه نظامى جنبش ضد تبعيض نژادى تشكيل شد و ماندلا فرماندهى آن را پذيرفت.
در سال ،۱۹۶۲ ماندلا به طور غيرقانونى از كشور خارج شد و چندين ماه را در خارج از كشور گذراند. طى اقامتش در اتيوپى به كنفرانس جنبش آزاديخواه آفريقاى ميانه و مركزى اشاره كرد و از سوى رهبران سياسى بزرگ چندين كشور به گرمى مورد استقبال قرار گرفت. سپس به كشورش مراجعت نمود و مدتى از بازگشتش به آفريقاى جنوبى نگذشته بود كه دستگير و به جرم خروج غيرقانونى از كشور و تحريك اذهان عمومى به اعتصاب، محكوم شد.
او كه محاكمه اش را توبيخ روح آزاديخواهى مردم آفريقا مى ديد، تصميم به دفاع از خود گرفت. به همين جهت از حضور در دادگاه خوددارى و اعلام كرد كه دليلى براى اطاعت از قوانينى كه تماماً تحت كنترل سفيدپوستان است نمى بيند و متعاقباً از مجلسى كه او حق كانديد شدن را نداشته است تمكين نخواهد كرد.
ماندلا اين مبارزه جديد را اينچنين بيان مى كند: «من از نژادپرستى نفرت دارم چون آن را جريانى بربرى مى دانم. خواه مبدع آن يك سياهپوست بوده باشد خواه يك سفيدپوست.»ماندلا محكوم شناخته و به ۵ سال حبس محكوم شد. طى گذراندن دوران محكوميتش به جرم كارشكنى مجدداً محكوم شد. سخنان ماندلا در جريان اين محاكمات به راستى در تاريخ مبارزه با آپارتايد درخشان است و الهام بخش تمام كسانى بوده است كه در اين راه مبارزه كرده اند.
دفاعيه او در دادگاه «ريوونيا» با اين سه جمله خاتمه مى يابد: «با انحصارطلبى سفيدپوستان مبارزه كرده ام و با انحصارطلبى سياهپوستان جنگيده ام و انديشه جامعه اى آزاد و دموكراتيك را كه همه مردم در كنار هم با حقوق مساوى و فرصت هاى برابر زندگى كنند گرامى داشته ام. اين آرمانى است كه براى آن زنده ام و اميدوارم آن را بيابم. اما اگر لازم باشد، آرمانى است كه به خاطرش جان مى دهم.»ماندلا به حبس ابد محكوم شد و گذران دوران حبس اش را در زندانى در جزيره «روبن» آغاز كرد. زندانى با بالاترين شرايط امنيتى و حفاظتى كه در جزيره اى در هفت كيلومترى ساحل دريا در نزديكى شهر «كيپ تاون» قرار داشت. در آوريل ۱۹۸۴ به زندان «پولس مور» در كيپ تاون منتقل شد و در دسامبر ۱۹۸۸ به زندان «ويكتور ورستر» منتقل شد كه سرانجام از همين زندان هواى آزادى را استنشاق كرد. عاقبت «نلسون ماندلا» در ۱۱ فوريه ۱۹۹۰ از زندان آزاد شد و با تمام وجود به زندگى مبارزاتى خود بازگشت و براى رسيدن به اهدافى كه چهار دهه پيش آرزويشان را در سر خود مى پروراند مشتاقانه تلاش كرد. در سال ۱۹۹۱ اولين كنفرانس رسمى كنگره ملى آفريقا پس از سال ها ممنوعيت تشكيل شد.
نلسون ماندلا به مقام رياست كنگره منصوب و يار ديرينه اش «اليور تامبو» به عنوان رئيس جلسه سازمان انتخاب شد.ماندلا هرگز در حمايت از دموكراسى، تساوى و آموزش ترديد نكرد و با وجود تحريكات گسترده هيچ گاه تبعيض نژادى را با تبعيض نژادى پاسخ نداد. زندگى او براى مردم آفريقا و تمام مردم ستمديده و محروميت كشيده جهان الهام بخش است.
در زندگى كه سمبل پيروزى روح انسانيت بر تفكرى خصمانه است نلسون ماندلا در سال ۱۹۹۳ جايزه صلح نوبل را به نمايندگى از تمام آفريقايى هايى دريافت كرد كه براى آزادى سرزمين شان از جان و مال خود ايثار كرده بودند.به سال ۱۹۹۴ نلسون ماندلا به عنوان اولين سياهپوست تاريخ آفريقاى جنوبى به مقام رياست جمهورى رسيد و با تغيير و اصلاح برخى از قوانين نژادپرستانه توانست حمايت بين المللى را جلب كند. بسيارى از فعالان تندرو كه از اين روند سرخورده شده بودند با استفاده از حربه هاى مختلف از جمله شيوع بيمارى ايدز سعى در به بحران كشيدن دولت ماندلا داشتند كه تلاششان ناكام ماند. در سال ۱۹۹۹ پس از اتمام دوران رياست جمهورى اش به فعاليت هاى مدنى روى آورد و از تعداد زيادى از سازمان هاى مدافع حقوق بشر و فعالان حوزه اجتماعى حمايت كرد.
در طول زندگى اش مفتخر به كسب نشان هاى افتخار متعددى شد كه مهمترين آنها _ به زعم خودش _ دريافت عالى ترين نشان شهروندى هندوستان بود كه قبل از او تنها دو غيرهندى ديگر مفتخر به كسب آن شده بودند، مادر ترزا و خان عبدالغفارخان.
در ژوئن سال ۲۰۰۴ ماندلا در سن ۸۵ سالگى اعلام كرد كه از زندگى اجتماعى خود رسماً كناره گيرى مى كند و ترجيح مى دهد زمان بيشترى را در كنار خانواده خود سپرى كند اما همچنان براى ريشه كنى فقر در سطح جهان فعال است.
منبع: سايت رسمى كنگره ملى آفريقا، ترجمه: فرهاد كاوه
|